تبليغاتX
دلنوشته های یک همیشه روسیاه


دلنوشته های یک همیشه روسیاه

یااهل العالم قتل الحسین بکربلاعطشانا

صلی الله علیک یاعرباعربا...

ای فروزنده مه برج وکمالم پسرم/کردی ای ماه دوتاهمچوهلالم پسرم

ای جوان رفتی وپیری به سراغم آمد/که بیادالف قدتو،دالم پسرم

عالمی داشتم ازداشتن چون توگلی/بعدتوسیرشدم ازهمه عالم پسرم

سنگدل راخبرازعاطفه هرچندکه نیست/دشمنان هم دلشان سوخت به حالم پسرم

تیشه عدل کندریشه صیادتورا/آنکه بشکست زداغت پروبالم پسرم

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 18:29 توسط سینا| |

یامهدی صاحب زمان بنگربه حالم/کزهجردیدارشمامن بی قرارم

کی می شودمن برسرراهت نشینم/آن چهره ی زیبای چون ماهت ببینم

آیاشودروزی که تومولابیایی/قبرنهان مادرت پیدانمایی

مهدی به جان مادرت دردم دواکن/ماراروان سوی بقیع وکربلاکن

آقانبودی کربلاواویلتابود/راس حسین تشنه لب ازتن جدابود

آقاندیدی کوفه وشام بلارا/باتازیانه می زدندآل عبارا

هرصبح وشب زهرانموده آه وناله/چون می زدندبرصورت طفل سه ساله

آجرک االه یاصاحب الزمان...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 18:46 توسط سینا| |

برزمین افتاده دیدم پیکرت راغرق خون

مشک خالی ودودست و،پرچمی بشکسته بود

پشت من ازداغ جان سوزت برادرجان شکست

چونکه رکن نهضتم برهمتت وابسته بود

هرچه کوشیدم که دربرگیرمت ممکن نشد

بس که دشمن جمله اعضایت زهم بگسسته بود

خواستم شایدببندم چشمهایت رااخا

لیک پیش ازمن عدوباتیرچشمت بسته بود


نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:57 توسط سینا| |

خون گريه کن که حضرت خاتم زدست رفت


خون گريه کن که عصمت زهرازدست رفت


سيلي زدن به اوشودآسان به کوچه ها


وقتي که خاتم عالم زدست رفت


باسبط اوچه کرده انددرکوچه ها


وقتي که سدره شاهراه زدست رفت


کمترشنيده کسي زکوچه ها


تابوت آن حضرت عالم زدست رفت


امارضاراچه بگويم که درحصار


ازغربت خودش به دستان بادرفت

وفات حضرت ختمی مرتبت محمدمصطفی(ص)،سبط مکرمش امام حسن مجتبی

وولی نعمت ایران امام رضاراتسلیت عرض می نمایم

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 13:33 توسط سینا| |

دیدبااین که زمین خوردم مراحرمت نداشت

دخترت بابابرای گریه هم مهلت نداشت

هرچه گفتم من یتیمم بازمویم راکشیدند

هرچه گفتم رقه جلدی به من رحمی نکرد

استخوان نازکم رابس که زیرپاگرفت

زانوی افتان وخیزانم دگرطاقت نداشت

صورت مجروح من آماده سیلی نبود

ورنه این صورت نشان ازمادرعصمت نداشت

بمیرم برات خانوم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 13:40 توسط سینا| |

بابارفتی.......

تاسرعباس روی نی رفت خیمه هاگرگرفت بلواشد...

تاکه دیدندبی علمداریم سریک گوشواره دعواشد...

اربعین آمد...............

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 10:52 توسط سینا| |

لطفابه این وب سربزنیدمال منودوست جونمههههههههههههههههههههههه:


ghadkhamide.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:18 توسط سینا| |

شبیه برگ پاییزی پس ازتوقسمت بادم...

خداحافظ ولی هرگزنخواهی رفت ازیادم...

خداحافظ وای یعنی دراندوه تومیمیرم...

دراین تنهایی مطلق که می بنددبه زنجیرم...

شام شلوغویادمه دیدم همه کف میزدند

یه عده ای می خوندنومی رقصیدن دف می زدند

خرابه وخستگی نافله های عممون

گریه های سه ساله وزوزه ی چوب خیزرون

تودست یکی یه سپردست یکی گوشواره بود

بین سنان وحرمله دعواسرشیرخواره بود


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 20:1 توسط سینا| |

صلی الله علیک یامظلوم...

چقدرقبطه خورده ام برنی/که گلویت مدام می بوسید

نه فقط نیزه،سنگ هم آنجا/دولبت رازبام می بوسید...

یاام المصائب...

تابه سختی زعمه پرسیدم که توهم درداستخوان داری

گریه کردوباگریه بامن گفت:که چقدرلکنت زبان داری؟؟؟!!!

ازدشمن وازدوست بریدیم آخر

پشت سرمان حرف شنیدیم آخر

جزمرگ که آمدوبه ماپشت نکرد

ازهیچ کسی خیرندیدیم آخر...

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 12:7 توسط سینا| |

توکجایی سهراب؟آب راگل کردند،چشم هارابستندوچه بادل کردند..........

وای سهراب کجایی آخر؟زخم هابردل عاشق کردند،خون به چشمان شقایق کردند..............

توکجایی سهراب؟که همین نزدیکی،عشق رادارزدند،همه جاسایه دیوارزدند.......................

وای سهراب کجایی که ببینی حالادلخوش مثقالیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

درعشق توحالیست که فانی شدنی نیست

دردرگه تولطمه زدن کاربدی نیست

مجنون شدم وعاشق بین الحرمینم

من تاابدالدهرگرفتارحسینم

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 18:36 توسط سینا| |


Design By : Night Skin